تبليغاتX
2×2=5

2×2=5

بی شرح

مختار زمان خود باشیم

همانگونه که مختار در واقعه کربلا به دور از اباعبدالله الحسین (ع) حضور نداشت و بعد از آزادی از زندان شعار یا لثارات الحسین را سرداد...فهمیدم که هرچند ما و پدرانمان هم در این واقعه حضور نداشتیم اما میتوانیم مختار زمان خود باشیم.

در این زمانه وانفسا که همچنان جهل بر دین و دنیای ما میتازد ما هم می توانیم مختار زمان خویش باشیم و شعار اورا بر زبان بیاوریم. براستی اگر از ما شیعیان بخواهند برای خونخواهی حسین و یارانش شمشیر به دست بگیریم چند نفر محیا میشوند.؟ چند نفر از ترس مسلم را در کوچه های شهر جا میگذارند؟ چند نفر نامه مینویسند که حسین بیا؟

اکنون که دین و دنیایمان را بدست خودمان تباه میکنیم چه ادعای مضحکی است که آماده خونخواهی حسین هستیم. دروغ نقلی است در دهانمان که با غیبت همراه میکنیم و با تهمت قورت میدهیم! نمازهای قضا شده و دعا نکردن برای فرج امام زمان گل سینه های ما شده اند! محرم نزدیک است و زمان پول خرج کردن و خودنمایی برای غذادادن و چسباندن زرق و برق به ساختمان هایمان شده و جالب اینکه هر چیزی رادر این ایام میخواهیم ست کنیم! خانمها از روسری و مانتو تا کفش و ... همه را مشکی و بامارکهای معروف ست میکنند تا در قبال پسرانی که به تماشایشان درخیابان های شهر میروند کم نیاورند و با آنها هماهنگ شوند.

حسین برای این کشته شد؟ وای برما که درروز رستاخیز سیاهی لباسهایمان را هماهنگ با بخت خود میبینیم. حسین اکنون از حسین زمان خویش تنهاتر است...

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آذر1389ساعت 13:53  توسط mohandessssss  | 

شوخی و قانون «اهم و مهم»

قانون «اهم و مهم» قانونی است که بر اساس آن برای رسیدن به کار «مهم‌تر» دست از کار «مهم» برمی‌داریم. این قانون در همه‌ی بخش‌های زندگی لازم‌الاجرا است و پای‌بندی به آن نشانه‌ی عقل و درایت و انتخاب درست است.
صبح تا به شب در زندگی روزمره‌ی خودمان خیلی طبیعی به این قانون عمل می‌کنیم و اجازه نمی‌دهیم حتی در یک مورد نقض شود. مثلاً اگر مسافرت رفتن را «مهم» می‌دانیم چون باعث تنوع و تغییر روحیه و شادابی و نشاط می‌شود اگر همین مسافرت باعث در معرض خطر قرار گرفتن بشود و سلامتی‌مان بخواهد آسیب ببیند از آن چشم‌پوشی می‌کنیم چون مسافرت برای ما مهم است ولی آنچه «مهم‌تر» است حفظ جان است برای حفظ جانمان از مسافرت چشم می‌پوشیم.
خندیدن و خنداندن و شوخی و تغییر روحیه چیز خوب و کار مهمی است ولی اگر همین کار بخواهد اصول مهم‌تری را از بین ببرد آنجاها «خط قرمز شوخی» شروع می‌شود. مثلاً حفظ آبروی افراد، نرنجاندن دوست، ضایع نکردن حقوق دیگران، حفظ شخصیت خودمان و ... همه از امور مهم‌تر زندگی‌اند که نباید در سایه‌ی شوخی از دست بروند. مواظب باشیم که اگر خواستیم یک تومان به دست بیاوریم، دو تومان از دست ندهیم.
اگر در پشت صحنه‌ی لبخندی که روی لب‌هامون نقش بسته است دلی را شکسته‌ایم مطمئن باشیم قانون «اهم و مهم» را نقض کرده‌ایم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 دی1386ساعت 15:38  توسط mohandessssss  | 

اونی باش که دلت می خواد باشی چون تو فقط یه بار زندگی می کنی و فقط یه فرصت واسه انجام تمام کارهایی که دلت می خواد انجام بدی داری بذار اونقدر شادی داشته باشی که زندگیتو شیرین کنه اونقدر تجربه که قویت کنه اونقدر غم که انسان نگهت داره و اونقدر امید که شادت کنه شادترین مردم لزوما بهترین چیزا رو ندارن اونا فقط از چیزایی که سر راهشون میاد بهترین استفاده رو می کنن روشنترین آینده ها همیشه بر پایه یه گذشته فراموش شده بنا میشه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 1:58  توسط mohandessssss  | 

از آن جا که این روزها از روایتهای جدید و مدرن از آثار ادبیات فارسی استقبال شده است،ما هم جسارتا تصمیم گرفتیم یک قرائت نوین حکیمانه عارفانه ای از اشعارطیان ژاژخای مروزی داشته باشیم و آن را به سمع و نظر ملت شریف و همیشه در صحنه ادبیات و هنر و فرهنگ ایران و جهان برسانیم تا بلکه ادبیات کلاسیک ایران یک تکانی بخورد و مدرنیته به کلیه درزهای آن رسوخ نماید. این قرائت جدید و منحصر به فرد دارای ویژگیهای شگرف و میخکوب کننده زیر است:

*برای اولین بار در تاریخ ادبیات فارسی،اشعار طیان ژاژخای مروزی را از ته به سر نوشته ایم تا همگان بدانند و آگاه باشند که می شود اشعار نامبرده را اینجوری هم نوشت .

*حروف کتاب طوری تعبیه شده است که برای خوانش،باید آن را درست مقابل خط افق گرفته،سپس کمر را به قاعده 125 درجه کج نموده،بعد با کمک نقاله،کتاب را با تا 45/78درجه نسبت به خط افق چرخانده و سپس مطالعه نمود.

*بعضی از حروف را طوری نوشتیم که خواننده باید به قول آرتور رومبو، مطلقا مدرن بوده،برای خواندن آن از میکروسکوپ استفاده کند.

*جایجای صفحات کتاب را برای گسترش افقهای دلالتگون دال و مدلولی و سفیدخوانی پسامدرن، تا می توانستیم گشاد گشاد نوشتیم و اکثر فضای صفحات راسفید گذاشتیم ،طوری که کتاب را از شدت سنگین و وزین بودن،جز با تریلی 18چرخ نتوان جابجا کرد.

*کتاب،نوعی چیدمان مفهومی در ساحت هنر مفهوم یا کانسیچوال است که حتی خود طیان ژاژخای مروزی هم تا به حال به خواب ندیده است .فوران مفاهیم فوق الذکر درجایجای صفحات تا به حدی است که پنهان ترین زوایای ذهن را نیز خیس می نماید.

*کلمات را طوری نوشته ایم که خواننده نتواند براحتی آن را بخواند و لاجرم در یک متافیزیک حضور دریدائی،به برداشتی هرمنوتیزه شده از متن برسد:

برد/شمن/تو خندد/گرد/ون(قرائتی نوین از مصرع:بر دشمن تو خندد گردون).

*از آنجا که موسیقی شعر به دلیل رعایت وزن و قافیه ،مانع ارتباط با مفهوم و معنا می شود،در قرائت حاضر،با شکستن موسیقی و وزن شعرطیان،به ایجاد شکستگی در کلیه نواحی شعر کلاسیک دست زده ایم که به گفته برخی طیان شناسان،کاری در ردیف شکستن شاخ غول می باشد.

*هر کدام از کلمات و عبارات و مصرعهای شعر طیان ژاژخای مروزی،به خاطر در برداشتن برداشتی عارفانه و حکمت آمیز و لطیف،به هایکو پهلو می زند.ما با تقطیع ابیات و مصرعها و عبارات و کلمات و تبدیل آن به جملات قصار،از سویی شعر کلاسیک فارسی را با سنت هایکونویسی ژاپنی به شیوه ای بسیار سفت و سخت پیوند دادیم و از سوی دیگر،حکمت شاعرانه را از آن استخراج کردیم وبه جهانیان نشان دادیم که شاعران کلاسیک ایران جملات حکیمانه خوبی می گفتند که دست کمی از جملات قصار لقمان حکیم ندارد.

با این حال،مطالعه این کتاب گرانسنگ را به بیماران قلبی و عروقی و سالمندان و کودکان و زنان باردار توصیه نمی کنیم.همچنین مطالعه آن برای کسانی که با مدرنیته پدرکشتگی دارند ممنوع می باشد.برای مطالعه این کتاب به قول آرتور رومبو،باید مطلقا مدرن بود.

منتظر روایت مدرن ما از عمعق بخاری و روحی ولوالجی و اثیرالدین اخسیکتی باشید.

(چاپ شده در روزنامه چهارشنبه اعتماد ملی)

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 مرداد1386ساعت 14:44  توسط mohandessssss  | 

تصور از من و شخصیتهای مجازی!

چند وقت پیش یه جایی توی  بحث موردی توجهم را به خودش جلب کرد. وقتی کسی می گوید من آدم راستگویی هستم؛ در حال دادن خبری از خودش است. این فرد تنها  تصورش از خودش را (درست یا نادرست) به دیگران ابراز می کند. او در حیطه شناخت خودش از خود، برداشتش را از منِ خودش بیان می کند.

اما فرض کنید او اینطور بگوید: علی خود پسند است، حسن خیلی از خود راضی است، حسین قابل تحمل نیست، اما من پسر خوبی هستم!!

(برعکسش را هم می شود تصور کرد: نسیم خیلی آگاه است، سپیده خوب حرف می زند، نازنین بسیار زیباست، اما  کسی من را دوست ندارد!!)

اینجا ملاک و معیار قضاوت در مورد خود، دیگران هستند و نه حیطه شناختی فرد از خودش! بقول اریک فروم که خیلی دوستش دارم، روش آنها در شناخت ، بر مبنای روشِ داشتن است نه روشِ بودن! (در وبلاگم شماره 6 ، قسمتی از نظرات اریک فروم در داشتن و بودن آورده شده )

در روش داشتن، فرد در مقایسه خود با دیگران یا اشیاء با اشیاء می خواهد به تعریفی که لازم دارد دست پیدا کند. درست مثل روش تشخیص وجود داشتن و وجود نداشتن! ما سرما را در نبود گرما کشف می کنیم. یا تاریکی را در نبود نور.

این قیاس، شناخت سرما یا تاریکی را ممکن می کند (شناختِ نیستی!). حال همین روش وقتی در شناخت خود صورت بگیرد، دائما تعاریف ما از خودمان، در تقابل یا تضاد یا تعارض با تعاریفی که از دیگران داریم قرار می گیرند. این گاهی باعث می شود تا مفاهیمی که هیچ مشکلی با هم ندارند در کنار هم مشکل دار شوند! مثل روشنفکر و نظاره گر! با دقت و با دقت تر! خواندن و تفکر کردن!

زیرا از آنجایی که این روش در وجود داشتن و وجود نداشتن چیزها بکار می رود، دائما صفات یا القاب یا مفاهیم در تضاد با هم قرار می گیرند. تضادی نادرست و پنهان که از یک معیار اشتباه ناشی شده و باید با دقت کشفش کنیم.(معیار اشتباه مثل وزن کردن یک مسافت!!)

اینجاست که به نظر من دچار الگوی محدود نگری هم می شویم. الگوی محدود نگری اینطور القا می کند که اگر من بگویم داود چه پسر گُل و خوبی است، پسرهای دیگر احساس خُل و بَد بودن بهشان دست دهد!! یا وقتی می گویم: من آدم شجاعی هستم این مفهوم به دیگران القا شود که شما ترسو هستید!!

یا وقتی کسی می گوید من خوب هستم، دیگران فکر کنند که حتما خودشان بد هستند!! و صد البته مقاومت هم نشان خواهند داد. بطور مثال سریعا از خود واکنش نشان می دهند که کی گفته تو خوب هستی؟ کی گفته تو شجاع هستی کی گفته داود گل و خوب هست؟ چرا؟

چون با این واکنشها می خواهند از حقی که از آنها ساقط شده است دفاع کنند! یعنی این که: تو شجاع نیستی بلکه این من هستم که شجاع هستم؛ تو خوب نیستی بلکه این من هستم که خوب هستم؛ داود اصلا هم پسر خوبی نیست بلکه این من هستم که خیلی پسر خوبی هستم؛ مریم  اصلا هم خوشگل نیست بلکه فقط این من هستم که خوشگل هستم! افتادن در این چرخه باعث می شود که دائما دنبال نقطه ضعف از کسی که خوبی به او نسبت داده شده است بگردیم تا بتوانیم ثابت کنیم او خوب نیست و بلکه من خوبم! (خوب در معنای عام و کلی)

(هم داود می تواند خوب باشد و هم تو!! باورکن!!) در واقع قسمت دیگر این الگو این است که بد بودن دیگران می تواند دلیل خوب بودن من باشد!!

الگوی مزخرفی است نه؟

در صورتی که، کسی که در حیطه شناخت خود و در حالتی مستقل نگاه می کند دیدی وسیع تر خواهد داشت.(روش بر مبنای بودن) به نظر او خوب بودن کسی دلیل بر بد بودن دیگری نیست! یا زیبا بودن دیگری دلیل بر زشت بودن او نیست! یا برعکس!

این باعث می شود تا انسان علاوه بر پذیرفتن خود و تلاش در جهت بهتر شدن، دیگران را نیز پذیرفته و همدلی بیشتری نسبت به جهان اطراف نشان دهد.

چیزی که می خواهم به آن اشاره کنم  این است که تجربه به من ثابت کرده، گروه  اول با احتمال نسبتا زیادی دچار شخصیتهای مجازی (در دنیای واقعی ) می شوند. این افراد به جای کنکاش در وجود خود، مهرورزی به خود (زیرا خود را در تقابل با دیگران کشف کرده اند!) مهرورزی به دیگران، پذیرفتن حقیقت من و غیره ، در تعاریف کلیشه ای از  منِ خود در جمع ،  گرفتار می شوند و دائما در حال مبارزه کردن برای اثبات خوب بودن خود به دیگران و یا اثبات تعاریف کلیشه ای در خود هستند و چه بسا چنان وجودشان از برهوت وحشت از نداشتن این تعاریف کلیشه ای، دالان دالان شود که صاحبان چشم اندکی تیزبین از آنها فاصله خواهند گرفت. البته این اشخاص گاهی هم دائما در حال اثبات بد بودن دیگران هستند تا به عنوان دلیلی بر خوب بودن خودشان از آن استفاده کنند!!

خلاء های شخصیتی در پستوهای تاریک آنها نمایان است و ربطی به میزان شدت ارتباطاتشان ندارد. زیرا ارتباطات انسانی از خصوصیات جامعه بشری است؛ بلکه روشهای برقراری رابطه هاشان، ارتباط مستقیم با کاربری و نوع ارتباطاتشان دارد! (مثلا پُرکننده - تخلیه کننده-...)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 2:6  توسط mohandessssss  |