تبليغاتX
2×2=5
2×2=5
بی شرح
پنجشنبه 29 دی1384


اموخته ام که

آ
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 18:43 توسط :
چهارشنبه 28 دی1384
عشق عمومی

 

اشک رازی ست     لبخند رازی ست   عشق رازی ست

اشک آن شب لبخند عشق ام بود

قصه نیستم که بگویی    نغمه نیستم که بخوانی    صدا نیستم که بشنوی    یا چیزی که چنان بینی     یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترکم    مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن می گوید     علف با صحرا         ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

نام ات را به من بگو

دست ات را به من بده

حرف ات را به من بگو

قلب ات را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام

و دست های ات با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام                   برای خاطر زنده گان

ودر گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیباترین  سرود ها را

زیرا که مردگان این سال     عاشق ترین زنده گان بوده اند

دست ات را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

به سان ابر که با طوفان

به سان علف که با صحرا

به سان باران که با دریا

به سان پرنده که با بهار

به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من

ریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 19:17 توسط :
چهارشنبه 28 دی1384
کبوتر

 

روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد

و مهرباني دست مهرباني را خواهد گرفت

روزي كه كمترين سرود

بوسه

است

و هر انسان

براي هر انسان

برادري ست.

روزي كه ديگر درهاي خانه اشان را نميبندند

قفل

افسانه ايست

و قلب

براي زندگي بس است

روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي

روزي كه آهنگ هر حرف زندگي ست

تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست و جوي قافيه نبرم

روزي كه هر لب ترانه ايست

تا كمترين سرود بوسه باشد

روزي كه تو بيايي براي هميشه بيايي

و مهرباني با زيبايي يكسان شود

روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم...

ومن آن روز را انتظار ميكشم

حتي روزي

كه ديگر

نباشم


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 19:12 توسط :
دوشنبه 26 دی1384
رقص باران

مي بارد باران در شب با هر ترانه

 

 مي گريد آسمان در شب چه بي بهانه

 

وتو اي شاعر شعرهاي شب من

 

 درنگاهت چشم هايم به هم نمي دوزد

 

 و شب باران

 

 تاريكي...

 

 نور در رقص باران

 

 و من در بي نگاه تو باز بارانم

 

 شور شور آب باران از توي ناودون خونه

 

 باران در رقص نور تاريكي

 

 من در زير شب باران مي چرخم مي چرخم

 

 چه عاشق و تو چه بي تفاوت

 

 باز قطره هاي تند باران !

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:8 توسط : mohandessssss
یکشنبه 25 دی1384
باران بر سياهي


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 15:16 توسط : mohandessssss
یکشنبه 25 دی1384


روزي ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو .... خب منم راستشو بهش گفتم .... گفتم زندگيمو .... ازم نپرسيد چرا .! گريه كرد و رفت اما نميدونست كه اون زندگيمه.
از من پرسيد بخاطر كي زنده هستي ؟ با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم بخاطر تو ولي بهش گفتم بخاطر هيچكس   دوباره پرسيد بخاطر چي زنده هستي ؟ با اينكه دلم داد ميزد بخاطر دل تو ولي با يه بغض غمگين گفتم بخاطر هيچ چيز   ازش پرسيدم تو بخاطر چي زنده هستي ؟ در حالي كه اشك توي چشماش جمع شده بود گفت : بخاطر كسي كه بخاطر هيچي زنده است.(کافر)
 
ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 12:17 توسط :
شنبه 24 دی1384
اين بيچاره ی ضعيف احتياج به توجه دارد!!

بسم الله

سلام

یکی پیدا شده خیلی به توجه احتیاج داره، البته من فکر می کنم بیماری جنسی داره و از راههای معمول نمی تونه خودش را ارضا کنه با فحش به این و اون راحت می شه، از این دوست عزیز سوال دارم اگه مشکلش اینه من یه کلوپ مخفی مازوخیسم و این ها می شناسم، بخواهد تلفنش را می دهم برود اون جا خودش را راحت کند، البته من هم یک هم کلاسی دارم، باهاش که بحث می کنی، یا یک چیزی که می گویی بیچاره چون هیچی برای عرضه نداره و در ضمن جلوی من و دوستام کم می آره، و نمی تونه هیچ جوره خودش را راضی کند و حرصش در می آید شروع می کند به فحش دادن، کلی خنده است، وقتی شروع می کند به فحش دادن می فهمم که کم آورده کلی حال می کنیم و می خندیم. قضیه این بیچاره هم همینست؛ بیچاره مریضه زیاد شما ها به دل نگیرید؛ من هم کامنت هایم را نمی بندم.

والسلام


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:11 توسط : mohandessssss
شنبه 24 دی1384
کافر

بودیم و کسی پا پس نمیداشت که هستیم باشد که نباشیم بدانند که بودیم.                                                                                                                                             


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 10:56 توسط :
جمعه 23 دی1384
غم و غصه

feri

ما که نفهمیدیم این کوچولو چشه!!

عزیزم چرا اینقدر غمگینی؟؟!!!!!!!!!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 22:7 توسط : mohandessssss