تبليغاتX
2×2=5
2×2=5
بی شرح
پنجشنبه 14 تیر1386


تصور از من و شخصیتهای مجازی!

چند وقت پیش یه جایی توی  بحث موردی توجهم را به خودش جلب کرد. وقتی کسی می گوید من آدم راستگویی هستم؛ در حال دادن خبری از خودش است. این فرد تنها  تصورش از خودش را (درست یا نادرست) به دیگران ابراز می کند. او در حیطه شناخت خودش از خود، برداشتش را از منِ خودش بیان می کند.

اما فرض کنید او اینطور بگوید: علی خود پسند است، حسن خیلی از خود راضی است، حسین قابل تحمل نیست، اما من پسر خوبی هستم!!

(برعکسش را هم می شود تصور کرد: نسیم خیلی آگاه است، سپیده خوب حرف می زند، نازنین بسیار زیباست، اما  کسی من را دوست ندارد!!)

اینجا ملاک و معیار قضاوت در مورد خود، دیگران هستند و نه حیطه شناختی فرد از خودش! بقول اریک فروم که خیلی دوستش دارم، روش آنها در شناخت ، بر مبنای روشِ داشتن است نه روشِ بودن! (در وبلاگم شماره 6 ، قسمتی از نظرات اریک فروم در داشتن و بودن آورده شده )

در روش داشتن، فرد در مقایسه خود با دیگران یا اشیاء با اشیاء می خواهد به تعریفی که لازم دارد دست پیدا کند. درست مثل روش تشخیص وجود داشتن و وجود نداشتن! ما سرما را در نبود گرما کشف می کنیم. یا تاریکی را در نبود نور.

این قیاس، شناخت سرما یا تاریکی را ممکن می کند (شناختِ نیستی!). حال همین روش وقتی در شناخت خود صورت بگیرد، دائما تعاریف ما از خودمان، در تقابل یا تضاد یا تعارض با تعاریفی که از دیگران داریم قرار می گیرند. این گاهی باعث می شود تا مفاهیمی که هیچ مشکلی با هم ندارند در کنار هم مشکل دار شوند! مثل روشنفکر و نظاره گر! با دقت و با دقت تر! خواندن و تفکر کردن!

زیرا از آنجایی که این روش در وجود داشتن و وجود نداشتن چیزها بکار می رود، دائما صفات یا القاب یا مفاهیم در تضاد با هم قرار می گیرند. تضادی نادرست و پنهان که از یک معیار اشتباه ناشی شده و باید با دقت کشفش کنیم.(معیار اشتباه مثل وزن کردن یک مسافت!!)

اینجاست که به نظر من دچار الگوی محدود نگری هم می شویم. الگوی محدود نگری اینطور القا می کند که اگر من بگویم داود چه پسر گُل و خوبی است، پسرهای دیگر احساس خُل و بَد بودن بهشان دست دهد!! یا وقتی می گویم: من آدم شجاعی هستم این مفهوم به دیگران القا شود که شما ترسو هستید!!

یا وقتی کسی می گوید من خوب هستم، دیگران فکر کنند که حتما خودشان بد هستند!! و صد البته مقاومت هم نشان خواهند داد. بطور مثال سریعا از خود واکنش نشان می دهند که کی گفته تو خوب هستی؟ کی گفته تو شجاع هستی کی گفته داود گل و خوب هست؟ چرا؟

چون با این واکنشها می خواهند از حقی که از آنها ساقط شده است دفاع کنند! یعنی این که: تو شجاع نیستی بلکه این من هستم که شجاع هستم؛ تو خوب نیستی بلکه این من هستم که خوب هستم؛ داود اصلا هم پسر خوبی نیست بلکه این من هستم که خیلی پسر خوبی هستم؛ مریم  اصلا هم خوشگل نیست بلکه فقط این من هستم که خوشگل هستم! افتادن در این چرخه باعث می شود که دائما دنبال نقطه ضعف از کسی که خوبی به او نسبت داده شده است بگردیم تا بتوانیم ثابت کنیم او خوب نیست و بلکه من خوبم! (خوب در معنای عام و کلی)

(هم داود می تواند خوب باشد و هم تو!! باورکن!!) در واقع قسمت دیگر این الگو این است که بد بودن دیگران می تواند دلیل خوب بودن من باشد!!

الگوی مزخرفی است نه؟

در صورتی که، کسی که در حیطه شناخت خود و در حالتی مستقل نگاه می کند دیدی وسیع تر خواهد داشت.(روش بر مبنای بودن) به نظر او خوب بودن کسی دلیل بر بد بودن دیگری نیست! یا زیبا بودن دیگری دلیل بر زشت بودن او نیست! یا برعکس!

این باعث می شود تا انسان علاوه بر پذیرفتن خود و تلاش در جهت بهتر شدن، دیگران را نیز پذیرفته و همدلی بیشتری نسبت به جهان اطراف نشان دهد.

چیزی که می خواهم به آن اشاره کنم  این است که تجربه به من ثابت کرده، گروه  اول با احتمال نسبتا زیادی دچار شخصیتهای مجازی (در دنیای واقعی ) می شوند. این افراد به جای کنکاش در وجود خود، مهرورزی به خود (زیرا خود را در تقابل با دیگران کشف کرده اند!) مهرورزی به دیگران، پذیرفتن حقیقت من و غیره ، در تعاریف کلیشه ای از  منِ خود در جمع ،  گرفتار می شوند و دائما در حال مبارزه کردن برای اثبات خوب بودن خود به دیگران و یا اثبات تعاریف کلیشه ای در خود هستند و چه بسا چنان وجودشان از برهوت وحشت از نداشتن این تعاریف کلیشه ای، دالان دالان شود که صاحبان چشم اندکی تیزبین از آنها فاصله خواهند گرفت. البته این اشخاص گاهی هم دائما در حال اثبات بد بودن دیگران هستند تا به عنوان دلیلی بر خوب بودن خودشان از آن استفاده کنند!!

خلاء های شخصیتی در پستوهای تاریک آنها نمایان است و ربطی به میزان شدت ارتباطاتشان ندارد. زیرا ارتباطات انسانی از خصوصیات جامعه بشری است؛ بلکه روشهای برقراری رابطه هاشان، ارتباط مستقیم با کاربری و نوع ارتباطاتشان دارد! (مثلا پُرکننده - تخلیه کننده-...)


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:6 توسط : mohandessssss
پنجشنبه 14 تیر1386
افرادی برای بازی دادن، افرادی برای بازی خوردن

افرادی برای بازی دادن، افرادی برای بازی خوردن

یک چیز بدی که ما در جامعه خودمان یاد گرفتیم، بازی کردن است! نه بگذار اینطور بگم: یکی چیز بدی که ما در جامعه خودمان یادگرفته ایم بازی کردن با هر چیز است!! نه نشد! اینطوری بگم بهتره:

یک چیزی که ما در جامعه یاد نگرفتیم این است که چطور بازی کنیم ، با چه چیزهایی بازی کنیم و با چه چیزهایی بازی نکنیم!!

 

ما از بچگی یاد گرفتیم که با آتش بازی نکنیم! ولی وقتی بزرگتر شدیم فهمیدیم که چطور با آن بازی کنیم! اما با دیگران؟!

این فریبِ بازی دادن، فریب عجیبی است. یکبار که موفق شدی دیگران را بازی بدهی، دچار چنان غروری می شوی که فکر می کنی استاد بازی دادن هستی! اما یادت باشه ضرب المثل دست بالای دست بسیاره بهترین جایی که مصداق داره همینجاست. اوه عصبانی شدی؟! می خوای میز رو بهم بزنی؟! اینم بخشی از بازی بود، نه؟ (لبخند)

می خواهم یک دسته که در دسته بندی های نیم بندم جا نگرفت رو اینجا باز کنم. دستهء بازی پرستان!

این دسته یا دائما در حال بازی کردن با چیزهای دیگران هستند که نباید با آن چیزها بازی کرد، یا دائما دنبال این هستند که یکی پیدا بشه و با چیزهایشان بازی کنه!! اونهم چیزهای ارزشمندی که مال بازی نیست. (این کلمه چیز، چیز مزخرفی هست من رو ببخشید!)

مثلا پسری که مُرده این هست که کسی با قلبش بازی کنه!! می خواد شیرجه بزنه توی یه استخر شونصدمتری خوشگل به اسم بازی احساسی!! مرده دریافت یه اس ام اس عاشقانه است (زیر 26 سال) یا مرده یه شعر عاشقانه از حافظ و سعدی و ... (بالای 32 سال) التماس می کنه بیا با عشقدونی من بازی کن! تازه خدا می دونه توی این عشقدونیش چه چیزهایی هست! (البته ما هم کم و بیش می دونیم! می خوای بیشتر بدونی از پاسکال بپرس!)

گاهی فکر می کنم اگر یک دختر، مرض خورد کردن پسرها رو دچار شد، چه جای خوبی برای بازی داره توی این جامعه مجازی! البته به شرطی که مهارت خوب بازی کردن رو هم داشته باشه...

 

دختری که مُرده این هست که یکی با احساساتش بازی کنه! درست می ره سراغ پسرهایی که اهل بازی دادن هستند! چنان شیفته می شه، چنان شیفته می شه که پسره خوب که بازیهاش رو کرد! برای شیره مالی می گه: ببین من دیگه نمی تونم تو رو ببینم چون قراره برم آلاسکا زندگی کنم و یا اینکه یه ناراحتی قلبی دارم که بزودی میمیرم!! برای همین به من وابسته!!! نشو عزیزم!

اوووه دختره اشک می ریزه که نگو! جوری که من هم باهاش اشک می ریزم!! (!!)

آخه عزیز دل من! هر چیزی که مال بازی کردن نیست. بعضی چیزها خیلی ارزشمندند. مثل عشق، مثل حرمت های انسانی، مثل شرف، مثل سرمایه های معنوی، مثل...

اینها رو باید در زمان خودش و به بهترین شکل احساس کرد نه اینکه دائم اَداش رو درآورد و مثل یه دلقک که فقط خودش می تونه به بازیش بخنده، به ریشخند گرفت!

البته فکر نکن هدف بازی پرستان همیشه بازی کردنه! هدف گاهی لذت از این بازی نامُراد هست اما گاهی اهداف پلید تری هم هست که خیل گنگ هستند. اهدافی برای بالا بردن و مطرح کردن خود به خرج سرمایه های انسانی دیگران در بازی برنده- بازنده!...

 

بیایید با حواس جمع از جمع بازی پرستان برای همیشه فاصله بگیریم و فقط وارد بازیهای برنده _ برنده بشیم. البته با مهارت و بینش!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:2 توسط : mohandessssss