تصور از من و شخصیتهای مجازی!
چند وقت پیش یه جایی توی بحث موردی توجهم را به خودش جلب کرد. وقتی کسی می گوید من آدم راستگویی هستم؛ در حال دادن خبری از خودش است. این فرد تنها تصورش از خودش را (درست یا نادرست) به دیگران ابراز می کند. او در حیطه شناخت خودش از خود، برداشتش را از منِ خودش بیان می کند.
اما فرض کنید او اینطور بگوید: علی خود پسند است، حسن خیلی از خود راضی است، حسین قابل تحمل نیست، اما من پسر خوبی هستم!!
(برعکسش را هم می شود تصور کرد: نسیم خیلی آگاه است، سپیده خوب حرف می زند، نازنین بسیار زیباست، اما کسی من را دوست ندارد!!)
اینجا ملاک و معیار قضاوت در مورد خود، دیگران هستند و نه حیطه شناختی فرد از خودش! بقول اریک فروم که خیلی دوستش دارم، روش آنها در شناخت ، بر مبنای روشِ داشتن است نه روشِ بودن! (در وبلاگم شماره 6 ، قسمتی از نظرات اریک فروم در داشتن و بودن آورده شده )
در روش داشتن، فرد در مقایسه خود با دیگران یا اشیاء با اشیاء می خواهد به تعریفی که لازم دارد دست پیدا کند. درست مثل روش تشخیص وجود داشتن و وجود نداشتن! ما سرما را در نبود گرما کشف می کنیم. یا تاریکی را در نبود نور.
این قیاس، شناخت سرما یا تاریکی را ممکن می کند (شناختِ نیستی!). حال همین روش وقتی در شناخت خود صورت بگیرد، دائما تعاریف ما از خودمان، در تقابل یا تضاد یا تعارض با تعاریفی که از دیگران داریم قرار می گیرند. این گاهی باعث می شود تا مفاهیمی که هیچ مشکلی با هم ندارند در کنار هم مشکل دار شوند! مثل روشنفکر و نظاره گر! با دقت و با دقت تر! خواندن و تفکر کردن!
زیرا از آنجایی که این روش در وجود داشتن و وجود نداشتن چیزها بکار می رود، دائما صفات یا القاب یا مفاهیم در تضاد با هم قرار می گیرند. تضادی نادرست و پنهان که از یک معیار اشتباه ناشی شده و باید با دقت کشفش کنیم.(معیار اشتباه مثل وزن کردن یک مسافت!!)
اینجاست که به نظر من دچار الگوی محدود نگری هم می شویم. الگوی محدود نگری اینطور القا می کند که اگر من بگویم داود چه پسر گُل و خوبی است، پسرهای دیگر احساس خُل و بَد بودن بهشان دست دهد!! یا وقتی می گویم: من آدم شجاعی هستم این مفهوم به دیگران القا شود که شما ترسو هستید!!
یا وقتی کسی می گوید من خوب هستم، دیگران فکر کنند که حتما خودشان بد هستند!! و صد البته مقاومت هم نشان خواهند داد. بطور مثال سریعا از خود واکنش نشان می دهند که کی گفته تو خوب هستی؟ کی گفته تو شجاع هستی کی گفته داود گل و خوب هست؟ چرا؟
چون با این واکنشها می خواهند از حقی که از آنها ساقط شده است دفاع کنند! یعنی این که: تو شجاع نیستی بلکه این من هستم که شجاع هستم؛ تو خوب نیستی بلکه این من هستم که خوب هستم؛ داود اصلا هم پسر خوبی نیست بلکه این من هستم که خیلی پسر خوبی هستم؛ مریم اصلا هم خوشگل نیست بلکه فقط این من هستم که خوشگل هستم! افتادن در این چرخه باعث می شود که دائما دنبال نقطه ضعف از کسی که خوبی به او نسبت داده شده است بگردیم تا بتوانیم ثابت کنیم او خوب نیست و بلکه من خوبم! (خوب در معنای عام و کلی)
(هم داود می تواند خوب باشد و هم تو!! باورکن!!) در واقع قسمت دیگر این الگو این است که بد بودن دیگران می تواند دلیل خوب بودن من باشد!!
الگوی مزخرفی است نه؟
در صورتی که، کسی که در حیطه شناخت خود و در حالتی مستقل نگاه می کند دیدی وسیع تر خواهد داشت.(روش بر مبنای بودن) به نظر او خوب بودن کسی دلیل بر بد بودن دیگری نیست! یا زیبا بودن دیگری دلیل بر زشت بودن او نیست! یا برعکس!
این باعث می شود تا انسان علاوه بر پذیرفتن خود و تلاش در جهت بهتر شدن، دیگران را نیز پذیرفته و همدلی بیشتری نسبت به جهان اطراف نشان دهد.
چیزی که می خواهم به آن اشاره کنم این است که تجربه به من ثابت کرده، گروه اول با احتمال نسبتا زیادی دچار شخصیتهای مجازی (در دنیای واقعی ) می شوند. این افراد به جای کنکاش در وجود خود، مهرورزی به خود (زیرا خود را در تقابل با دیگران کشف کرده اند!) مهرورزی به دیگران، پذیرفتن حقیقت من و غیره ، در تعاریف کلیشه ای از منِ خود در جمع ، گرفتار می شوند و دائما در حال مبارزه کردن برای اثبات خوب بودن خود به دیگران و یا اثبات تعاریف کلیشه ای در خود هستند و چه بسا چنان وجودشان از برهوت وحشت از نداشتن این تعاریف کلیشه ای، دالان دالان شود که صاحبان چشم اندکی تیزبین از آنها فاصله خواهند گرفت. البته این اشخاص گاهی هم دائما در حال اثبات بد بودن دیگران هستند تا به عنوان دلیلی بر خوب بودن خودشان از آن استفاده کنند!!
خلاء های شخصیتی در پستوهای تاریک آنها نمایان است و ربطی به میزان شدت ارتباطاتشان ندارد. زیرا ارتباطات انسانی از خصوصیات جامعه بشری است؛ بلکه روشهای برقراری رابطه هاشان، ارتباط مستقیم با کاربری و نوع ارتباطاتشان دارد! (مثلا پُرکننده - تخلیه کننده-...)
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:6 توسط : mohandessssss
