افرادی برای بازی دادن، افرادی برای بازی خوردن
یک چیز بدی که ما در جامعه خودمان یاد گرفتیم، بازی کردن است! نه بگذار اینطور بگم: یکی چیز بدی که ما در جامعه خودمان یادگرفته ایم بازی کردن با هر چیز است!! نه نشد! اینطوری بگم بهتره:
یک چیزی که ما در جامعه یاد نگرفتیم این است که چطور بازی کنیم ، با چه چیزهایی بازی کنیم و با چه چیزهایی بازی نکنیم!!
ما از بچگی یاد گرفتیم که با آتش بازی نکنیم! ولی وقتی بزرگتر شدیم فهمیدیم که چطور با آن بازی کنیم! اما با دیگران؟!
این فریبِ بازی دادن، فریب عجیبی است. یکبار که موفق شدی دیگران را بازی بدهی، دچار چنان غروری می شوی که فکر می کنی استاد بازی دادن هستی! اما یادت باشه ضرب المثل دست بالای دست بسیاره بهترین جایی که مصداق داره همینجاست. اوه عصبانی شدی؟! می خوای میز رو بهم بزنی؟! اینم بخشی از بازی بود، نه؟ (لبخند)
می خواهم یک دسته که در دسته بندی های نیم بندم جا نگرفت رو اینجا باز کنم. دستهء بازی پرستان!
این دسته یا دائما در حال بازی کردن با چیزهای دیگران هستند که نباید با آن چیزها بازی کرد، یا دائما دنبال این هستند که یکی پیدا بشه و با چیزهایشان بازی کنه!! اونهم چیزهای ارزشمندی که مال بازی نیست. (این کلمه چیز، چیز مزخرفی هست من رو ببخشید!)
مثلا پسری که مُرده این هست که کسی با قلبش بازی کنه!! می خواد شیرجه بزنه توی یه استخر شونصدمتری خوشگل به اسم بازی احساسی!! مرده دریافت یه اس ام اس عاشقانه است (زیر 26 سال) یا مرده یه شعر عاشقانه از حافظ و سعدی و ... (بالای 32 سال) التماس می کنه بیا با عشقدونی من بازی کن! تازه خدا می دونه توی این عشقدونیش چه چیزهایی هست! (البته ما هم کم و بیش می دونیم! می خوای بیشتر بدونی از پاسکال بپرس!)
گاهی فکر می کنم اگر یک دختر، مرض خورد کردن پسرها رو دچار شد، چه جای خوبی برای بازی داره توی این جامعه مجازی! البته به شرطی که مهارت خوب بازی کردن رو هم داشته باشه...
دختری که مُرده این هست که یکی با احساساتش بازی کنه! درست می ره سراغ پسرهایی که اهل بازی دادن هستند! چنان شیفته می شه، چنان شیفته می شه که پسره خوب که بازیهاش رو کرد! برای شیره مالی می گه: ببین من دیگه نمی تونم تو رو ببینم چون قراره برم آلاسکا زندگی کنم و یا اینکه یه ناراحتی قلبی دارم که بزودی میمیرم!! برای همین به من وابسته!!! نشو عزیزم!
اوووه دختره اشک می ریزه که نگو! جوری که من هم باهاش اشک می ریزم!! (!!)
آخه عزیز دل من! هر چیزی که مال بازی کردن نیست. بعضی چیزها خیلی ارزشمندند. مثل عشق، مثل حرمت های انسانی، مثل شرف، مثل سرمایه های معنوی، مثل...
اینها رو باید در زمان خودش و به بهترین شکل احساس کرد نه اینکه دائم اَداش رو درآورد و مثل یه دلقک که فقط خودش می تونه به بازیش بخنده، به ریشخند گرفت!
البته فکر نکن هدف بازی پرستان همیشه بازی کردنه! هدف گاهی لذت از این بازی نامُراد هست اما گاهی اهداف پلید تری هم هست که خیل گنگ هستند. اهدافی برای بالا بردن و مطرح کردن خود به خرج سرمایه های انسانی دیگران در بازی برنده- بازنده!...
بیایید با حواس جمع از جمع بازی پرستان برای همیشه فاصله بگیریم و فقط وارد بازیهای برنده _ برنده بشیم. البته با مهارت و بینش!
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:2 توسط : mohandessssss
